آقای کورش یزدانی کچوئی- ناحیه ۱ اهواز

 

نقد کلی درس 9 - جامعه شناسی (2)

نکات مثبت :

1-  استفاده از عکس ها و تصاویر نکته ای مثبت بوده و بر جذابیت درس افزوده است.

2-  مؤلف کتاب پس از طرح هر سؤال در تیترهایی ویژه بلافاصله اقدام به پاسخ دادن سؤالات در متن درس نموده و کار دانش آموزان و دبیران را برای پاسخ دادن به سؤالات مذکورساده ترنموده است . و این نکته ای مثبت محسوب می شود، چرا که از پراکندگی و آشفتگی در پاسخ ها جلوگیری می نماید .

3-  قسمت هایی مانند تامل کنید ،پاسخ دهید،تحقیق کنید،..... ونیزرنگ بندی وکادرگذاری صفحات برجذابیت دروس اف زوده است .

نکات منفی :

1-  در برخی عبارات و جملات علایم نگارشی رعایت نشده است .

مثال : در صفحه 64 پاراگراف اول و پس از کلمات «مهم  باشند » ، علامت « ، » لازم است و یا همان صفحه پاراگراف دوم پس از «سازمان بخشد »نیاز به « ، » است و یا در صفحه 65 حق هفتم ، پس از کلمات « حق نباشد » باز علامت « ، » ضرورت دارد . یا در صفحه 65 و در تیتر سبز پس از آمدن سؤال علامت « ؟ » گذاشته نشده است .

2- همانند کتاب جامعه شناسی (1) متأسفانه هیچ توضیح و مطلبی نظیر آن در ابتدای این کتاب نیامده است . هم چنین برای دبیران و دانش آموزان باید مشخص می کرد که برای امتحانات نهایی مواردی مانند « تأمّل کنید  ، پاسخ دهید و ...» جزو سؤالات امتحانی مطرح می گردند و یا در حوزه ی مطالعات آزاد هستند ، و صرفاً یک مبحث کلاسی است .

3- در موارد زیادی کتاب از آوردن مثال ها و نمونه ها برای دانش آموزان و پس از ارائه تعریف یا توضیحات خودداری کرده است . و این برای دانش آموزان ایجاد ابهام در درک و فهم مطالب کرده است . فراموش نکنیم که اوّلاً مثال و مصداق مطالب و موضوعات را جذاب تر و قابل فهم تر می کند و ثانیاً با توجه به اینکه برخی از دبیران این درس نیمه مرتبط و حتی غیر مرتبط هستند و سطح دانش و آگاهی دبیران نیز یکسان نیست ، آوردن نمونه و مثال در تدریس معلمان ما ، اشراف و تسلط بیشتری را به ارمغان می آورد .

 و در آخر این قسمت می توان گفت که چقدر جای مثال و نمونه ای خالی است . خصوصاً اینکه کتاب بلافاصله به ارائه آثار و نتایج وجود علل درونی بحران می پردازد .

4-بهتر بود در قسمت هایی که باتیتر «تامل کنید»مثلا درصفحه ی 64 آمده است ، به جای طرح یک سؤال ،به ارائه ی مطلبی خواندنی وجذاب برای دانش آموزدرخصوص آن درس یا کلیات مفاهیم کتاب می پرداخت. جای خالی این گونه موارد درکتاب واقعا احساس می شود.

 

نقد متن درس 9 جامعه شناسی (2)

پاراگراف اول : شاید در خط اول اگر به جای کلمه « بر مدار » ، کلمه ی « پیرامون » به کار می رفت ، جمله دلنشین تر بود . هم چنین تکرار کلمه ی « مدار » در خط چهارم این دلنشینی را کم رنگ تر کرده است .

پاراگراف آخر ( سه خط آخر این صفحه ) : بهتر بود در این پاراگراف بعد از عبارت :       « شکل گیری هویّت های اجتماعی متفاوتی را »،کلمات « برای افراد » اضافه گردد تا جمله برای دانش آموزان ساده تر و قابل درک تر باشد . همینطور در ادامه و پس از عبارت« در برابر انواع هویّت های اجتماعی» کلمه ی « افراد » اضافه گردد .هم چنین این سه خط پشت سر هم برای دانش آموز کمی ثقیل و مبهم به نظر می رسد .بهتر بود برای روان کردن این جمله دو بخش این پاراگراف را به شکل زیر از هم جدا نمود :

« هویّت فرهنگی به اقتضای بخش های مختلف اجتماعی فرصت شکل گیری هویّت های اجتماعی متفاوتی را [ برا ی افراد ] پدید می آورد .

هم چنین هویّت فرهنگی در برابر انواع هویّت های اجتماعی [ افراد ] که با عقاید و ارزشهای آن ناسازگار باشند ، مقاومت می کند .»  لازم به ذکر است که دراین پاراگراف پس ازکلمات «ناسازگارباشند» نیاز به یک علامت «،» می باشد .

صفحه ی 64 :

پاراگراف اوّل : بهتر است برای روان بودن جملات در این پاراگراف پس از کلمات « مورد پذیرش افراد جامعه » کلمه ی « بوده » اضافه شود . و نیز پس از کلمات « مهم باشند » علامت « ، » گذاشته شود .هم چنین کلمه ی « زایل » در این پاراگراف دلنشین نیست .

پاراگراف دوم :

به نظر می آید پس از کلمات « سازمان بخشد » نیاز به گذاشتن یک « ، » است . همچنین در این پاراگراف این موضوع که تعارض میان کدام بخش ها مورد نظر است ، کمی مبهم مطرح شده است آیا تعارض میان شیوه ی زندگی (فرهنگ ) با عقاید و ارزشهای اجتماعی طرح  گردیده یا  فرهنگ  ( شیوه ی زندگی )با رفتارهای اجتماعی و یا رفتارهای اجتماعی با مبانی فرهنگ .

ضمن آنکه بهتر بود پس از کلمات « تعارض این دو بخش » کلمه ی « فرهنگی » حذف و به جای آن برای دقت و تأکید بیشتر دبیران و دانش آموزان و درون یک مثلاً پرانتز آورده می شد :

« تعارض این دو بخش (یعنی ......... و .......... ) می تواند به تزلزل فرهنگی منجر شود . »

امّا مهم ترین نکته در این پاراگراف اینکه اساساً این سه خط برای ارائه ی تعریف تزلزل فرهنگی و در پاسخ به اولین سؤال تیتر سبز « تزلزل فرهنگی چیست ؟ » آورده شده امّا این عبارات در ارائه ی تعریف مبهم بوده و گویا نیست . تزلزل فرهنگی را می توان ساده تر تعریف کرده و برای آن مثالی نیز آورد .

پاراگراف سوم : بهتر بود  به جای کلمه ی « مبادی » از کلماتی نظیر « مبانی ، اصول ، پایه های و ....... استفاده می شد . این کلمه در خواندن دانش آموز و حفظ یا یادگیری آن وحتی پاسخگویی به سؤالات احتمالی امتحان کمی ثقیل بوده و دلنشین نیست . ضمن آنکه معنای « مبادی » ، «مقدمات » می باشد  که به نظر می رسد منظور مؤلف مقدمات فرهنگ نیست بلکه اصول و پایه های فرهنگ مورد نظر می باشد.

پاراگراف چهارم ( آخرین خط صفحه ) : جمله ی اول این خط نمی تواند به درستی به سؤال طرح شده در تیتر سبز یعنی آخرین قسمت سؤال : « آیا هر بحران هویّتی به تحوّلات فرهنگی منجر می شود ؟ » پاسخ دهد . در واقع انتظار سؤال با این پاسخ برآورده نشده است . یعنی جمله ی کتاب دقیقاً مشخص نکرده است که هر بحران هویّتی به تحوّلات فرهنگی منجر می شود یا خیر ؟ در جمله ی کتاب آمده است بحران هویّت می تواند ، دقت کنید نوشته است : می تواند به دگرگونی و تحوّل هویّت فرهنگی منجر شود و اینطور می توان برداشت کرد که این مسأله حتمی و قطعی نیست . در صورتی که کتاب می خواهد بگوید که این مسأله قطعاً رخ می دهد .

پس بهتر بود که اساساً در جمله ی کتاب  کلمه ی « می تواند » حذف گردد و نوشته شود : « بحران هویّت به دگرگونی و تحوّل هویّت فرهنگی منجر می شود . » و اگر قصد مؤلف آن است که پاسخ دانش آموز و یا دبیر به آن سؤال این است که : ممکن است به تحوّلات فرهنگی منجر شود یا نشود ، پس با جمله ی آمده در کتاب تناقض ایجاد می کند . امّا برداشت ما این است که مؤلف می خواهد بگوید : بله ، هر بحران هوّیتی به تحوّلات فرهنگی منجر می شود .

صفحه ی 65 : بهتر است در خط هفتم پس از کلمات « حق نباشد » علامت « ، » آورده شود .

صفه ی 65 و 66 :

-          در ابتدای جمله وجود کلمات « علل و » ضرورت ندارد .

-          در صفحه ی 66 خط دوم وجود یک علامت « ، » ضرورت دارد .

-         مطلوب تر این است که در باره ی علل درونی و بیرونی بحران های فرهنگی که توضیح آن آورده شده است ،نمونه هایی برای دانش آموزان ذکر می شد .

-         درصفحه ی 66  و در پاراگراف دوم ، کتاب صرفاً به آثار و نتایج علل درونی پرداخته و بر آن تأکید می ورزد و از ارائه ی توضیحات در مورد علل بیرونی و آثار و نتایج آن اجتناب کرده است . اگر فرض مؤلف کتاب این بوده که علل درونی و بیرونی همین آثار مشترک را دارند،پس در ابتدای پاراگراف باید به کلمه ی بیرونی همانند کلمه ی درونی اشاره می نمود .

-         در خط سوم این پاراگراف عبارت « فرهنگ به سبب به کارگیری تمام ظرفیت های خود » برای دبیر و دانش آموز گنگ و نامفهوم به نظر می رسد .

-         در خط ششم پس از « سازمان دهد » علامت « . » باید حذف و به جای آن « ، » بیاید .

-         در خط ششم بهتر آن است که پس از کلمه ی « بن بست » به جای کلمه ی « می رسد » عبارت « مواجه می شود » آورده شود .

-         در خط دهم به نظر می رسد کلمه ی « رویاروی » جالب نبوده و بهتر است از عبارتی نظیر « مواجه می شود » استفاده گردد و یا به شکل زیر جمله اصلاح گردد : « .... از دست می دهد و گرفتار انواع مختلف آسیب ها مانند یأس ، نا امیدی و خودکشی می شود . »

پاراگراف آخر صفحه ی 66 :

-         بهتر است بعد از کلمات « خلأ معنوی » علامت « ، » آورده شود.

-         صحیح تر آن است که واژه ی « اندیشوران » ، به صورت « اندیشه وران » نگاشته شود .

 

 

 

 

نقد مطالب مندرج در تیترهای ویژه ی درس9

صفحه ی 64 : تأمّل کنید : به نظر می رسد در سؤال مطرح شده وجود دو کلمه ی « یا نه » ضرورت ندارد و بدون آنها جمله زیباتر و گویا تر است : « آیا هویّت فرهنگی جامعه می تواند مستقل از هویّت اجتماعی افراد وجود داشته باشد ؟ »

صفحه ی 64 : عبارت و سؤال مندرج در پاراگراف سبز : برای زیبایی این عبارت بهتر است بعد از کلمات « هویّت دارد » ، کلمه ی « و » حذف و به جای آن فقط علامت « ؟ » گذاشت : « تزلزل فرهنگی چیست و چه ارتباطی با بحران هویّت دارد ؟ آیا هر بحران هویّتی به تحوّلات فرهنگی منجر می شود ؟ »

لازم به ذکر است که حذف « و » و آوردن علامت «؟ » وجود سه سؤال را در این عبارت برای دانش آموزان تأکید می نماید .

صفحه ی 65 : پاسخ دهید : برای طرح این سؤال ابتدا بهتر بود همانند مفهوم تزلزل فرهنگی [ که البته به خوبی تعریف نشده بود ] مفهوم و تعریف تعارض فرهنگی آورده و با ذکر مثال توضیح داده می شد . سپس به تفاوت تزلزل و تعارض فرهنگی می پرداختیم .ضمن آنکه سؤال بسیار خوبی طرح شده است .

صفحه ی 65 : در تیتر بزرگ سبز: پس از طرح سؤال علامت « ؟ »  در پایان جمله گذاشته نشده است .

نقد تصاویر درس 9

تصویر صفحه ی 63 : این تصویر زیبا و متناسب با موضوع درس است امّا رنگ تقریباً سبز آن با توجّه به اصل عکس که سیاه و سفید می باشد ، باعث شده حس نوستالوژیک آن به شدّت کاهش یابد . به عبارتی در یادآوری خاطرات خوش ورود امام خمینی از نظر عمق احساس و زیبایی پارازیت ایجاد می کند و ای کاش این تصویر و نیز تصویرهای صفحات 58 و 68 بدون رنگ های به کار برده شده و با همان زمینه ی اصلی سیاه و سفید آورده می شد تا عمیق تر بتوان با آنها ارتباط برقرار کرد .

تصویر صفحه ی 64 : در تصویر « افتتاح کنفرانس حقوق بشر توسط شاه » بهتر بود سال برگزاری و محل آن که طبعاً در ایران [ تهران ] می باشد ،ذکر می شد .

تصویر صفحه ی 65 : بهتر بود مشخص می شد که « دیوید لوین » از کدام کشور می باشد .

(کاریکاتوریست آمریکایی ) 

تصاویر صفحه ی 66 : با توجه به وجود پنج تصویر در این درس مرتبط با رژیم شاه و انقلاب اسلامی برای تنوّع و جلوگیری از تکرار عکس های مربوط به شاه بهتر بود از تصاویر متنوّع و جذّاب دیگری مرتبط با انقلاب  و تحوّلات  دیگر کشورهای جهان استفاده می شد .

 

نقد وبررسی متن درس 10

صفحه68:اشاره به مفاهیم « تبادل فرهنگی ، اشاعه فرهنگی و تهاجم فرهنگی» قبل از ورود به مباحث ابتدایی این درس ضرورت دارد.

صفحه69:خط سوم در متن سفید پس از کلمه ی فرهنگی کلمه ی« که » از قلم افتاده و باعث ایجاد نقص در جمله شده است.پس باید نوشته شود : «  فرهنگی که در مسیر... ».

صفحه69:در همین پاراگراف موجود در قسمت سفید ، چهار خط اول آن قابل فهم است اما خط پنجم آن یعنی عبارت  «  و اگر از مسیر ابداعات و نوآوریهای درونی عبور نماید ... » کمی پیچیده  و مبهم است.خصوصاً کلمه ی « درونی » در آن مقداری سردرگمی ایجاد میکند و به راحتی نمیتوان آن را در ذهن تصور کرده و برای آن مصداق یابی کرد.حداقل کتاب باید مثالی در این مورد می آورد تا راه را برای مصداق ها و مثال ها دیگر باز نماید.

صفحه70:خط آخر درس کلمه ی  « رویارو »  در هنگم خواندن کمی برای زبان هنگام مطالعه ثقیل و غیر دلچسب است. همچنین اگر در همین خط بعد از کلمه ی  « فعال » حرف  « و »آورده شود، جمله روان تر می شود.

صفحه71:در خط اول این صفحه و در تعریف خود باختگی فرهنگی در کنار کلمات مبهوت و مقهور جای کلمه ی  « شیفته » و نبود آن محسوس است.

-         در پاراگراف دوم (خط چهارم) بعد از  « عمل می کند » ظاهرا باید علامت    « ؛» گذاشته شود.

در پاراگراف سوم (خط اول)شاید بهتر بود که به جای کلمه ی  « مرعوب »  برای دانش آموز از کلمات     « تحت تاثیر » آورده می شد یا حداقل بعد از کلمه ی  « مرعوب » ،کلمه ی  « متاثر » گذاشته می شد.

در پاراگراف سوم (خط دوم)می باید کلمه ی  « نظامی » را اضافه کرد که خصوصا امروزه تاثیر زیادی دارد . « ... قدرت اقتصادی ، سیاسی و نظامی ... »

-         پاراگراف اول زیرپاراگراف سبز : به نظر میرسد در خط دوم بعد از « فراموش کند » علامت « ، » لازم نیست و باید علامت « . » گذاشت .

-         پاراگراف دوم ( خط اول ) : شاید بهتر بود بعد از کلمه « که » علامت  « ، » حذف و بجای آن علامت « : » گذاشته شود . همچنین بعد از کلمه      « عقاید »  علامت « ، » حذف گردد .

-         پاراگراف سوم ( خط دوم ) : بعد ار کلمه « نیستند » علامت «؛» لازم است . و نیز بعداز کلمه ی « انسانها » علامت « ، » حذف شود .

صفحه 72 – بهتر است آیه قرآن و معنی آن در یک علامت گیومه «  » گذاشته شود .

-         در پاراگراف چهارم ( خط یازدهم صفحه ) بعد از کلمه « خود » علامت      « ، » لازم نیست و در انتهای همین خط پس از « می گرداند » به جای « ،» علامت « . » لازم است .

-         نقد مطالب مندرج درپاراگراف های سبز درس 10

-         صفحه 68-(سؤال در پاراگراف سبز):جمله ی اول پاراگراف را می توان این گونه نوشت:« درارتباطات و داد و ستد های فرهنگی می تواند از یک جنبه شکل های مختلفی داشته باشد .»

-         چرا از یک جنبه :به این دلیل که ارتباطات را می توان به انواعی نظیر:تبادل فرهنگی،اشاعه فرهنگی و تهاجم فرهنگی دسته بندی کرد.

-         اما در این جا مطالب و توضیحات بیشتر متمرکز بر آثار و نتایج ارتباطات فرهنگی بوده که نوعی منجر به توسعه و بسط فرهنگی می گردد ونوعی اساسا تحولات فرهنگی را ایجاد می کند.

-         صحفحه69-در پاراگراف سبز و خط پنجم ان:پس از کلمات ((اخذ کرد)) باید((و)) اضافه شود تا دو جمله به یکدیگر ارتباط بر قرار نمایند.

-         بهتر بود کتاب در ارائه ی توضیحات این پاراگراف نمونه ها و مثال هایی می آورد.-

-         صفحه70:پاراکراف سبز اول(بزرگتر):

-         - آیا از سه خط آخر این پاراگراف می توان این برداشت را نمود که فرهنگ اسلامی عامل سکولار شدن یا دنیا گرایی غربی ها شده است؟

-         صفحه70:گفت و گو کنید:انتهای خط دوم علامت ((؟)) نیاز دارد.

-         هم چنین دومین خط یا همان سوال دوم بهتراست بر عکس وبه این شکل طرح می شد:((کدام بخش از فرهنگ اسلامی را پذیرفت وکدام بخش ان را قبول نکرد؟))

-         چرا که تاثیر گذاری مثبت آن برای دانش آموز چون اول در ذهن قرار می گیرد و ورود می کند،بیشتر خواهد بود.

-         صفحه70:پاراگراف آخر سبز رنگ:سوال خوب مطرح شده و اشکالی در آن وجود ندارد.

-         صفحه71:نظر دهید: شاید بعدازکلمات « تعامل فرهنگی » آوردن کلمه ی مطلوب ضرورت دارد .

-         صفحه71:پاراگراف سبز دوم (در زیر تیتر انواع از خود بیگانگی فرهنگی):

-         در این پاراگراف قسمت ((... از خود بیگانگی در سطح فرهنگ نیز به کار می رود....)) طوری مطرح شده است که انگار از خود بیگانگی فرهنگی تازه طرح شده و در صفحات و نوشتار قبلی به آن اشاره نشده است و فقط از خود بیگانگی برای افراد عنوان گردیده ،درحالی که مطالب صفحه ی 70 به بعد از همان پاراگراف سبزخود باختگی فرهنگی را توضیح می دهد.یکبار دیگر به عبارت امده و خصوصا کلمه ی ((نیز)) دقت کنید.پس بهتر بود بنویسیم((دانستیم که در مواقعی افراد و فرهنگ ها دچار از خود بیگانگی می شوند.از خود بیگانگی در سطح فرهنگ دو معنای مختلف دارد،......؟))

-         صفحه72:پاراگراف پاسخ دهید:سوالی مطرح شده است واین مساله مطلوب و بدون اشکال است اما کلمه ی ((تلازم)) و ((عدم تلازم)) برای دانش امزان خیلی سنگین و مبهم می باشد بهر حالا دو خط اخر سوال به شدت فلسفی وحوزوی است و در آن سطح مناسب است و نه در سطح دانش آموز سال سوم دبیرستان،همچنین بهتر است در خط آخر نیز پس از کلمه ی ((معنا)) حرف ((را)) گذاشته شود.

-          

-          

-         پیشنهادات کلی

-         در ابتدای کتاب همانند جامعه شناسی(1) رهنمون هاو توضیحاتی به دبیر و دانش آموز ارائه گردد.

-         1- بدیهی است این کار راهنمای بسیثار خوبی درتدریس و آموزش خواهد بود .

-         2- معادل انگلیسی واژه هاواصطلاحات  مهم آمده در کتاب را در مقابل آنها و یا بصورت پی نوشت آورد.زیرا اولا جنبه ی آموزشی آن برای دبیر و دانش آموز بیشتر خواهد بود و ثانیا هر دو می توانند با پشتوانه عملی قوی تر در مورد این واژه ها و مفاهیم،مطالعه و تحقیق سهل تر و کامل تری داشته باشند.

-         3- حتما رنگ بسیار نا مطلوب و غیر جذاب روی جلد این کتاب تغییر یابد.این رنگ در همان ابتدا ایجاد دل زدگی میکند.

-         4- با توجه به این که در بسیاری از صفحات و مطالب علائم نگارشی یا بکار نرفته و یا بطور درست استفاده نشده اند،ویرایش مجددی صورت گیرد.

-         5- برای دانش آموزان رشته علوم انسانی تاریخچه ای از ((علم جامه شناسی )) و نیز تعریفی از آن در کتاب (خصوصا در جامعه شناسی(1) ) آورده شود.

-         6-در لا به لای صفحات کتاب های جامعه شناسی سال دوم،سوم و چهارم دبیرستان عکس هایی از جامعه شناسان مشهور جهان و ایران که البته حساسیت زا نباشند،آمده شود.

-          

-            4- وجود اشکالات فوق اند که در دو تصویر این صفحه و آن به کنار هم قراردادن آن ها و برداشتهای منقی و ناخواسته از این تصاویر کاملا در تضاد وتعارض با پارگراف سبز زیر تصویر است.

-         پس پیشنهاد می گردداین تصاویر حذف و تصاویر مناسب تری جایگزین گردد.

-         *تصویر صفحه 72:چرا این تصویر بدون شرح است و هیچگونه نوشته و راهنمایی  ندارد؟

-         این تصویر چه مفهومی را میرساند؟وجود ازخود بیگانگی تاریخی را؟خود شیفتگی فرهنگی و تاریخی را؟

-         بطور یقین دبیران برداشت مشترکی از این تصویر ندارند و نمی توان آن را درک کنند،پس چه چیزی را به دانش آموز در این باره منتقل کنند؟قصه سرایی و فلسفه بافی کنند؟وشاید معمایی و مسابقه ای طرح شده است؟

 

 

 

 

 

نقد تصاویر درس10-جامعه شناسی(2)

تصویر صفحه68: به نظر می رسد تیتر درس ((از خود بیگانگی فرهنگی)) در تعارض با تصویر می باشد.چرا که تصویر هر چند مربوط به جشن های 2500ساله شاهنشاهی رژیم پهلوی می باشد و فارغ از هر گونه اثار و تبعات منفی ان ها که اشاره به تاریخ و فرهنگ کهن و ریشه در ایوان دارد.در حقیقت بر گذاری این جشن ها جدا از چرایی و نحوه برگزاری ان ها،برگرفته از هویت اصیل این مرز و بوم است.

نتیجه این که تصویر در تعارض کامل با تیترایران دارد.بهتر است به عنوان تیتر درس از قسمت تصویر جدا و به فضای سفید زیر ان منتقل شود و یا این که عکس این صفحه به صفحه 69 منتقل و متن نکته ی مهم دیگر ان که به نظر نویسنده ی این نقد تصویر متناسب با تیتر بعدی یعنی((ارتباط بین فرهنگی))است.واساسا به این دلیل تصویر مذکور اورده شده است:زیرا برگزاری ای جشن ها در حضور سران کشور ها و ملل نکته ی اخر در این تصویر که در درس 9 نیز به ان پرداخته شد، وجود رنگ ماشی بر روی عکس می باشد که سهوا یا تعهدا زیبایی و تاثیر گذاری تصویر را از بین برده است.

تصویر صفحه 69:در جای مناسب به لحاظ طرح موضوعات مرتبط با((ارتباط بین فرهنگی))قرار گرفته است.

تصاویر صفحه70:

-ظاهرا هر دو تصویر هنوز مرتبط با بحث صفحات 69،68 یعنی ((ارتباطات بین فرهنگی)) اورده شده است و نه مرتبط با بحث این صفحه یعنی ((خود باختگی فرهنگی)).

پس بهتر بود در ان صفحات جای می گرفت و در این صفحه و صفحات بعدی این درس تصاویری در مورد ((خود باختگی فرهنگی)) که خصوصا نمونه ها و مظاهر ان بسیار یافت می شود،اورده می شد.

-نکته ی بسیار مهم این که متاسفانه هر دو تصویر در کنار هم خود به خود برای بیننده و البته به طور یقین برای دانش اموز ایجاد خود بافتگی و ضعف فرهنگی و فقر فرهنگی در برابر فرهنگ غرب می کند.به دلایل زیر:

1-تصویر سمت راست که علی الظاهر متعلق به فرهنگ غربی بزرگتر وتصویر کوچکتر مربوط به سپاه مسلمانان و جنگ های صلیبی کوچکتر اورده شده است. وخود به خود بزرگی و کوچکی تصاویر،غلبه، تسلط و چیرگی یک فرهنگ  را بر فرهنگ دیگر در ذهن بیننده می نشاند.

2-در تصویر سمت راست تجهیز وابزار و ادوات جنگی پیشرفته تر و مدرن تر و البته منظم تر و شکیل تر نشان داده شده و در برابر سپاه مسلمانان را که از ان ادوات بی بهره هستند و سنتی تر نشان داده شده اند.و ضعف مورد یک را تشدید می کند.والبته خود بافتگی را نیز شدید تر.

3-در تصویر سمت چپ که بیشتر سپاه مسلمانان را در جنگ صلیبی نشان می دهد،علیرغم ظاهر ظاهرا پیشروی سپاه در تصویر و سواراسب بودن انها،یکی از سپاه صلیبی را نشان می دهد که هر چند اسبی ندارد و پیاده می باشد اما سلاح سهمگین خود را با قدرت به طرف فردی از سپاه مسلمانان که از قضا بر روی زمین افتاده و ظاهرا چاره ای جز تسلیم و کشته شدن در برابر سرباز صلیبی ندارد را

-         نقد کلی درس 10 – جامعه شناسی (2)

-         _ ای کاش برای ورود بهتر به این درس و مهم کامل تر در ابتدا « مفاهیمی چون : تبادل فرهنگی ، اشاعه فرهنگی و تهاجم فرهنگی بطور دقیق و منحصر تعریف با ذکر مثال هایی توضیح داده میشد ، سپس به مطابق بعدی آمده در کتاب میپرداختیم . کما اینکه خط اول مندرج در تیتر سبز صفحه 68 یعنی شکل های مختلف ارتباطات فرهنگی تداعی کننده ی همین موارد فوقالذکر میتواند باشد.

-         اما به هرحال مولف کتاب باعث ارتباطات فرهنگی و نوعی دیگر از تقسیم بندی آن پرداخته است .

-         _ به نظر میرسد با توجه به موقعیت و تخصص مولف محترم کتاب در این درس و دروس دیگر اندیشه ای دینی و مذهبی در نگارش کتاب بسیار تاثیر گذار بوده است . و از آنجایی که  بهر صورت دبیران عزیز ملوم اجتماعی علم و تخصص دینی و مذهبی جناب مولف  را ندارد ، شاید عهده ی این همکاران در تدریس این گونه تستها نظیر مزالب مندرج در صفحه 72 دچار مشکل شده و بصورت سطحی را ادا کرده و حتی پاسخگوی سوالات احتمالی دانش آموزان در این بخش ها باشند.

-         _بسیاری از کلمات در فضای یک صفحه یا در یک پاراگراف و یا پاراگراف های مرتبط و یا نزدیک به هم زیادتر شده اند . و این از نظر نگارشی اشکال دارد و مطلوب نیست .

-         مثلا کلمه « نگاه » در صفحه 72 . در حالی که می شد از کلمات مترادف بخوبی استفاده کرده و یا کلمه « فرهنگ » در صفحه 68 تا 72 کتاب .

-         _ مولف کتاب هرجا نامی از « فرهنگ های مشرکانه » آورده ، کلمه « اساطیری » را اضافه نموده است .  سوال این است که اسا فرهنگ های مشرکانه که امروزه نیز در جهان نمونه های زیادی از ان به چشم میخورد اساطیری هستند ؟

 

 

پايان

 

 

 

 

 آقای مرتضی بارانی - شاوور - کارشناس ارشد  علوم اجتماعی

درس 9:

الف : در صفحه 64 کتاب در مورد تزلزل فرهنگی وبحران هویت اگر تعاریف آورده شده همراه با مثال باشددانش آموز بهترمتوجه موضوع می شود.

ب : در صفحه 64درمورد کهولت فرهنگی هیچگونه توضیحی داده نشده است.

درس 10 :

الف : در صفحه 70 در کادر بالای صفحه در مورد جنگ های صلیبی هیچ توضیحی حتی در حد یک سطرهم آورده نشده است تا جنگ های صلیبی برای دانش آموزان بهتر قابل فهم باشد.

ب : در صفحه 71در توضیح معنای اول فرهنگی، فرهنگ تاریخی جامعه برای دانش آموز تعریف نشده وبه صورت گذرا به آن اشاره شده است.

ج : برای هیچکدام از تعاریف های اول و دوم خود باختگی فرهنگی مثالی آورده نشده است.

 ایرادات کلی به دروس 9 و10 :

الف : مفاهیم درسها کلی تعریف شده است.

ب : کلمات ارزش وهنجار زیاد تکرار شده است.

عکس ها :

درس 9 : در صفحه اول  عکس آورده شده وضوح لازم را نداردواگرزمینه ی تصویر به رنگ بهتری چاپ می شد کیفیت بالا پیدا می کرد و باعث جلب توجه بیشتر دانش آموز می شد.

درس 10 : عکس ابتدای درس واضح نبوده و برای توضیح مطلب کافی نیست.

 

 

نقد و بررسی تصاویر و محتوای درس نهم کتاب جامعه شناسی (2) از صفحه 63 تا 66

بخش اول درس:

هویت اجتماعی افراد مربوط به عضویت گروهی آنهاست. اما هویت فرهنگی جامعه با توجه به سه عنصر کلیدی یعنی ارزشها و آرمانها و عقاید حاکم بر جامعه می باشد. و ضرورت اینکه جامعه چنین هویتی داشته باشد، دارا بودن عقاید و ارزشی از طرف افراد است. اگر افراد جامعه صاحب ارزشها و عقاید نباشد هویت فرهنگی جامعه هم شکل نمی گیرد.

تصویر اول ص 63 :

نشان دهنده نقطه آغازین تحول در ایران است . و می تواند اشاره به آیه معروف « جاءَ الحَق و زَهَقَ البَاطِل » باشد.

تصویر دوم : ص 64

نشان دهنده تعارض فرهنگی است. در حالیکه شاه سابق ایران در حال افتتاح کنفرانس حقوق بشر می باشد افراد جامعه در زندان های ساواک شکنجه می بینند.

بخش دوم درس:

- تزلزل فرهنگی عبارت است از ناسازگاری شیوه زندگی با عقاید و ارزشها ، یعن در واقع سست شدن مبادی و ورودی های فرهنگ یعنی همان اصول فرهنگ .

- نتیجه تزلزل فرهنگی : بحران هویت است. یعنی دیگر جامعه توان دفاع از عقاید خود را ندارد.

- تحولات جنبه دارند. یکی جهت مثبت ، یکی جهت منفی

بخش سوم :

علل و عوامل بحران های فرهنگی دو بخش است . درونی و بیرونی

علل درونی شامل: تأخرهای فرهنگی (یعنی کاستی ها و ضعف فرهنگی) و نیز برخی باورهای و ارزشهای درونی جامعه که مانع رشد جامعه می شود.

علل بیرونی که منظور علل بین فرهنگی و ارتباطات بین فرهنگی است . و ارتباطات بین فرهنگی شامل تعامل فرهنگی ، تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی می باشد.

و جامعه و فرهنگ زمانی که نتواند نیازهای طبیعی و جسمانی آدمیان را سازمان دهد با بحرانهای زیست محیطی و اقتصادی و معیشتی به بن بست می رسد. و دچار مرگ طبیعی و بحران می شود.

تصویر سوم ص 65:

کاریکاتور شاه سابق ایران را نشان می دهد که استخوانهای سر مخالفین خود را بر لباس خود آویزان کرده است و در واقع نشان دهنده کمبود ارزشهای معنوی در حکومت های خودکامه است.

تصویر چهارم ص 66:

تصور سمت راست بالای صفحه :

نشان دهنده علل درونی تحول – زیرا در این تصویر به پوچ بودن هویت فرهنگی جامعه از درون اشاره دارد و اینکه شاه مانند یک معبود مورد پرستش  اطرافیان خود قرار می گیرد.

 

تصویر پنجم ص 66

تصویر سمت چپ بالای صفحه :

نشان دهنده علل بیرونی تحول – زیرا رئیس جمهور وقت آمریکا در این تصویر همگام با شاه ایران از نظامیان سان می بیند. در واقع نشان دهنده نوعی ارتباطات بین فرهنگی شاه و آمریکا که البته نوعی دخالت در امور ایران بوده می باشد .

 

“     “    “      “    “ “   “   “   “   “


 خانم زهرا بهرامی نژاد- سردشت دزفول- کارشناسی ارشد علوم اجتماعی

 

 

 

عنوان دروس

درس 9- تحولات هويتي فرهنگ- درس 10- از خود بيگانگي فرهنگي

تعداد صفحات

1+4  صفحه – 1+5  صفحه

تعداد تصاوير

6 تصوير             -                            5 تصوير

مفاهيم كليدي

درس نهم fتحولات هويتي ، هويت اجتماعي ، هويت فرهنگي ، تزلزل فرهنگي ، تحولات فرهنگ، بحران هويت ، تحولات مثبت ، تحول منفي

درس دهم f از خود بيگانگي ، ارتباطات بين فرهنگي ، خودباختگي فرهنگي ،غرب زدگي

 

بررسي در دو سطح انجام شده است :

الف: بررسي كلي دروس كه در واقع نگاهي به ديدگاه تاليفي كل كتاب است .

ب: بررسي محتواي دروس مورد نظر با توجه به مفاهيم بكار گرفته شده در آن ها.

õقسمت الف :

مطالب دروس فضاي بسيار ايدئولوژيكي دارد و واضح است كه مولفان كتاب را قصد بر اين بوده است ، كه در راستاي جايگزين كردن مفهوم " جامعه شناسي اسلامي " به جاي جامعه شناسي عمومي كه تا قبل از اين تدريس مي شده است ، قدم بردارند .

اين امر با توجه به بحث بومي سازي علوم انساني ، در فضاي آموزشي كشور به خودي خود امري منفي نيست .

آنچه مولفان كتاب از آن غافل بوده اند ، اين است كه ابتدا اين امر مي بايست در سطح كلان و طي يك برنامه ريزي مدون و يك پروسه زماني مناسب ، برسي ، تدوين  و به اجرا در در آيد . مطالبي كه در كل كتاب و به تبع آن در دروس نهم و دهم آمده است ، مباحثي است كه مي توان در دروس معارف اسلامي و فلسفه اسلامي به روش بسيار سودمند تري بدون آنكه با فضاي كلي معارف و فلسفه ي اسلامي در تعارض باشد ، تدريس شود و به نتايج مطلوب تري با توجه به اهداف برنامه ريزي شده نيز دست پيدا كرد .

به نظرمي رسد كه مولفان كتاب مي بايست ابتدا اين نكته را روشن كنند كه تعريف شان از علم جامعه شناسي چيست ؟

اگر تعريف خود آن ها را در كتاب "جامعه شناسي " سال  دوم در نظر بگيريم ،در خواهيم يافت كه پس از تعريف علم و انواع آن ، تنها علم مفيد كه همه جانبه نيز مي تواند باشد ، علم يا شناخت وحياني است – كه براي همه ي ما به عنوان مسلمان به طور قطع نيز چنين است - .

اما اگر از اين منظر به علم جامعه شناسي در معنايي كه در نزد متخصصان اين علم وجود دارد ، نگاه كنيم ، آيا ديگر مي توانيم از جامعه شناسي اسلامي صحبت كنيم ؟به همين دليل به نظر مي رسد كه با اشاره به صحبت كچوئيان جامعه شناسي را بايد " الهيات سكولار¹  " و به تعبير من بايد آن را علم سكولار دانست .

سكولار به تعبير من فارغ بودن از " تصورات پيشين" و " مباحث ايدئولوژيكي " است..در حالي كه ما در بحث دين نمي توانيم بدون توجه به تصورات پيشين درباره ي چيزي انديشه كنيم .پس جامعه شناسي، علمي است كه هدف آن تبيين و فهم جهان بدون توجه به " تصورات پيشين " و مباحث " ايدئولوژيكي " است .                                                                    

1. اسماعيلي ، محمد جواد ، نقدي بر مقاله ي دكتر كچوئيان با عنوان " جامعه شناسي الهيات سكولار است " جامعه شناسي را متهم نكنيم ، روزنامه ايرا ن ، سال پانزدهم ، شماره 4359

                                                                                                                                           صفحه1

البته اين بدان معنا نيست كه در جامعه شناسي نمي توان از دين و شناخت آن صحبت كرد و يا اين كه انسان ديندار نبايد سراغ جامعه شناسي برود . بدين سبب ما بايد ابتدا بدانيم كدامين دغدغه ما را به بومي سازي جامعه شناسي واداشته است ؟ آيا ما نگران آن هستيم كه جامعه شناسي غربي جوانان مارا نسبت به فرهنگ ديني مان خود باخته و از خود بيگانه مي سازد ؟

آيا واقعاً مشكل از علم جامعه شناسي بوده است كه ما دچار نابساماني اجتماعي شده ايم ؟يا اين كه جامعه شناسي را مي توان به عنوان كمكي براي حل مشكلات اجتماعي در نظر گرفت و مشكل را در بنيادهاي آن دانست كه قابل تغيير است ؟

در مرحله ي بعد ما بايد در جست و جوي راه حل باشيم .

آيا بهترين راه اين است كه كتابي تاليف كنيم كه در آن خلط مبحث شود ؟ يا سود مند تر آن است كه بگوييم نيازي به تدريس جامعه شناسي در مدارس نيست و همان گونه كه گفته شد ، مباحث مورد نظر در جاي درست خود ( فلسفه و معارف) آورده شود .

يا اينكه جامعه شناسي را به معناي علمي كه مي تواند در برخي مشكلات و آسيب هاي اجتماعي ما را ياري كند در نظر آوريم .و مانند علم پزشكي ، شيمي يا هر علم ديگري آن را با بنيادهاي غربي اش بپذيريم .اما نه به صورت نسخه اي كه در غرب تدوين شده است ، بلكه نسخه اي كه جامعه ي بومي ما را مد نظر داشته باشد .

õب : بررسي محتواي دروس نهم و دهم

درس نهم :

بررسي مطالب درس نشان مي دهد كه مفاهيم عميق مربوط به فرهنگ در چهار صفحه به صورت بسيار خلاصه آمده است در حالي كه اين مفاهيم خود هر كدام مي بايست در يك درس گنجانده مي شد .

                      

عبارت هاي مورد استفاده براي توضيح مفاهيم نارسا و سر در گم مي باشد .در حاليكه توضيح ،يا به اصطلاح علم منطق براي "تعريف " يك موضوع مي بايست از مفاهيم روشن استفاده كرد . به اصطلاح " معرِف " بايد روشن تر از " معرَف " باشد .به همين دليل دبير مي بايست براي توضيح هر مفهوم زمان بيشتري ، از زمان در نظر گرفته شده ( تدريس هر درس در يك جلسه = بودجه بندي ) صرف نمايد .

نويسندگان كتاب مي بايست از مطالب به صورت  قابل هضم تري براي دانش آموزان استفاده مي كردند .

در آموزش و پرورش هدف فرآيند يادگيري درست و سودمند است ؛ اين نكته به ويژه در تدريس جامعه شناسي اهميت دو چندان پيدا مي كند .زيرا صحبت از شناسايي فرهنگ خودي ، فرهنگ ملت هاي ديگر و يادگيري چگونگي حفظ هويت ملي – مذهبي خود در جهان سرعت و دگرگوني است .

حال اگر هدف فراتر رفتن از آموزش صرف و پرورش نسل آينده است ، رسالت ما به عنوان يكي از نهادهاي انتقال فرهنگ به اين نسل ، اين است كه در تاليف متون درس جامعه شناسي با دقت بيش تري انجام وظيفه كنيم .

به طور خلاصه در اين جا اشكال وارده اين است كه:

1-  مطالب به صورت بسيار كلي گويي در متن دروس گنجانده شده است و به عبارت ديگر تنها به دادن سر فصل اكتفا شده است . 

2- عدم استفاده از مثال در درس ؛ در حالي كه يك قسمت مهم از فرآيند تدريس هر مطلبي استفاده از نمونه ها و مثال هاست .

3- استفاده از تصاويرناهماهنگ با مطالب درس:

در تمام درس از تصاويري مربوط به انقلاب استفاده شده است كه به نظر مي رسد در جاي مناسب استفاده نشده و دليل اين                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     صفحه 2

 

انتقاد اين است كه اگر به تعاريفي كه از هويت فرهگي و تحولات فرهنگي ارايه شده است : ‌]هويت فرهنگي جامعه بر مدار عقايد و ارزش هاي اجتماعي شكل مي گيرد .هويت فرهنگي هنگامي محقق مي شود كه عقايد و ارزش هاي مشتركي در جامعه شكل گيرد . يعني هرگاه نوعي از عقايد و ارزش ها از سوي افراد به رسميت شناخته شود ، هويت فرهنگي بر مدار آن عقايد و ارزش ها پديد مي آيد[ .          (درس نهم ،ص 63 ) توجه كنيم ، در مي يابيم كه يك نظام سياسي مساوي " هويت فرهنگي " جامعه قرار داده شده است ، كه سازنده ي هويت اجتماعي افراد نيز هست و رژيم قبل از انقلاب هويت فرهنگي جامعه ايران بوده است كه تا قبل از اعتراضات مردمي ارزش ها و هنجارهايش مورد پذيرش مردم جامعه بوده است و به همين دليل اعتراضي ديده نمي شده است .

از سوي ديگر در آخر همين صفحه آمده است :] هويت فرهنگي به اقتضاي بخش هاي مختلف اجتماعي فرصت شكل گيري هويت هاي اجتماعي متفاوتي را پديد مي آورد و در برابر انواع هويت هاي اجتماعي كه با عقايد وارزش هاي آن ناسازگار باشند ، مقاومت مي كند [.   واين بدان معناست كه جامعه يعني اجتماع مردم " هويت فرهنگي " را پديد آورده است ، كه خود هويت هاي اجتماعي را شكل مي دهد .و نهاد سياست يكي از آن هاست . اما چون نهاد سياست قبل از انقلاب به عنوان يك هويت اجتماعي با هويت فرهنگي جامعه سازگار نبود ، مورد اعتراض واقع شد .

اين درست به نظر مي رسد اگر از شكل گيري هويت هاي اجتماعي فراتر از سطح افراد صحبت كنيم در حالي كه در اين جا از شكل گيري هويت هاي اجتماعي مختلف افراد سخن گفته شده است . نه هويت اجتماعي يك" نهاد اجتماعي "مانند سياست؟

حال پرسش اين جاست يك نهاد اجتماعي مانند سياست را بايد يك " هويت فرهنگي " قلمداد كنيم كه خود شكل دهنده ي هويت هاي اجتماعي افرادش است ؟ و به اين تعبير نبايد بين رژيم سياسي كشورها و ملت ها تفاوتي قايل شد . و رژيمي مانند تركيه را كه در قانون اساسي رژيمي لائيك شمرده مي شود ، با مردمش يكي دانست ، در حالي كه در انتخابات رياست جمهوري آن كشور ، خلاف اين ماجرا را شاهد بوديم . يا آن را يك هويت اجتماعي فردي محسوب كنيم ، كه البته هردو فرض درست نخواهد بود .

در حالي كه تعاريف گفته شده در زير عنوان مفاهيم " هويت فرهنگي " و " هويت اجتماعي افراد " درست مي باشد . ايراد در استفاده ي ناهماهنگ تصاوير با مطالب است در حالي كه مي توان از تصاوير هماهنگ نه تنها با مطالب درس بلكه با توان يادگيري دانش آموز استفاده كرد . زيرا در فرآيند آموزش از عكس ها، يا براي تكميل مطالب گفته شده در متن درس استفاده مي كنيم يا براي توضيح كل مطالبي كه هدف يادگيري هستند . در هر دو صورت هدف اصلي اين است كه مخاطب مورد نظر در اولين نگاه به آن ها بتواند از مطالب بيش ترين استفاده را داشته باشد .

در درس نهم در صفحه ي 66   آورده شده است : مرگ طبيعي يك فرهنگ ، هنگامي رخ مي دهد كه آن فرهنگ به سبب به كارگيري تمامي ظرفيت هاي خود ، با هويت جسماني و معنوي افراد اصطكاك پيدا كند و از پاسخ به نياز هاي طبيعي و جسماني يا فطري و معنوي آن ها باز ماند . فرهنگي كه نتواند نيازهاي جسماني و طبيعي آدميان را سازمان دهد با بحران هاي زيست محيطي و اقتصادي و معيشتي به بن بست مي رسد .

اين بحث بسيار نامفهوم به نظر مي رسد . چگونه مي توان اين مفاهيم را براي دانش آموز قابل فهم نمود ودر عين حال هدف مورد نظر كتاب را نيز رعايت نمود .

منظور از بكارگيري تمامي ظرفيت ها ، اصطكاك با هويت جسماني و معنوي افراد و بحران هاي زيست محيطي چيست ؟ آيا نمي بايست در اين مورد مثال آورده مي شد ؟

درس دهم :

همان گونه كه در بررسي درس نهم ذكر شد ، در اين درس نيز مطالب درس به صورت كلي گويي آمده است . از تصاوير مناسب استفاده نشده است . جز در يك مورد ( رويارويي فرهنگ اسلامي با جهان غرب ) ، مثال ديگري ذكر نشده است .

متن بدون اينكه ارتباطات فرهنگي را تعريف نمايد ، به سطوح ارتباطات فرهنگي پرداخته و انواع آن را به بحث مي كشاند .

                                                                                                                                          صفحه 3

متن دچار تناقض گويي است . در صفحه ي 68 تبادل ارزش ها يا دادو ستد آن ها امري منفي محسوب مي شود در حالي كه در كادر ص 69  و 70   گزينش عنصر عقلانيت از سوي مسلمانان و پذيرفتن ارزش هاي توحيدي توسط ساير فرهنگ ها از اسلام را امري مثبت ( كه در واقعيت نيز چنين است ) قلمداد مي كند . واينگونه تناقض ها ، ذهن مخاطب در اين سنين خاص را دچار دوگانگي مي نمايد .در حاليكه با كمي تامل مي توان از چنين امري جلوگيري نمود .

در ص 68   متن به مخاطب مي گويد كه ارتباطات فرهنگي درست و كار آمد ، تنها در سطح هنجارها دست به گزينش هنجارهاي فرهنگ هاي ديگر مي زند .

در صفحه 69  در كادر ، جهان اسلام در سده هاي نخستين را مثال مي زند كه عنصر عقل و عقلانيت را از فرهنگ غرب گرفته است . در حاليكه مي دانيم اين عنصر ( عقلانيت ) عنصري ارزشي است . واضح است كه هنگام ارتباطات بين فرهنگي ، فرهنگ ها ، هم عناصر ارزشي و هم عناصر هنجاري را مبادله مي كنند ؛ در اين ميان جوامعي كه بهتر بتوانند از موقعيت ها استفاده كنند ، فرهنگ خود را در بخش هاي مختلف به فرهنگ مسلط تبديل خواهند كرد .

در اين ميان گاهي دادو ستد به صورتي است كه ابتدا هنجارها وارد فرهنگ ديگري مي شوند و آن گاه ارزش هاي متناسب با آن هنجارها رواج پيدا مي كنند .( مانند تغيير نوع پوشش ، هرچند در مواردي مانند دوره ي رضاخاني اين تغيير با شكست مواجه مي شود . 

اما با نگاه به پوشش بسياري از جوامع در مي يابيم كه تغيير ياد شده به آرامي و بدون استفاده از زور جزيي از فرهنگ روز مره ي مردم اين جوامع شده است . يا در بحث استفاده از ماشين آلات كشاورزي به عنوان كالاهاي مادي فرهنگ  كه مي توان از آن ها به عنوان هنجار نيز نام برد ، خود باعث تغييرات عمده در ارزش ها ي زندگي جوامع كشاورزي شده است ) .

گاهي نيز ابتدا ارزش ها مورد دادو ستد واقع مي شوند سپس هنجارها ي متناسب با آن ها شكل مي گيرد يا تغيير مي كند .

در صفحه 69  متن پاراگراف ، بدليل اشتباهات نگارشي  نامفهوم به نظر مي رسد و مخاطب در خواندن متن با مشكل مواجه مي شود .

در پايان اين بررسي قسمتي از پاسخ استاد گرانقدرم ، دكتر فرهنگ ارشاد به پرسش خبرنگاري كه نظر ايشان را در خصوص بومي سازي علوم اجتماعي ( به مناسبت همايش منطقه اي علوم اجتماعي ) جويا مي شود ، را مي آورم تا بدانيم بومي سازي دانش ، به ويژه علوم اجتماعي ، علاوه بر اين كه داراي ابهام است و بايد ابتدا بدانيم در پي چه چيزي هستيم و به قول اهل منطق اگر در پي پاسخ به يك چرايي براي يك پديده هستيم ، نخست بايد به طور دقيق آن پديده را تعريف كنيم ، بلكه كاري است كه ملزومات خاص خود را مي طلبد و كاري نه يك شبه كه فرآيندي طولاني خواهد بود :

"..... تا چه حد ممكن است بتوانيم با تقويت شناخت علمي و به گفته شما نهادينه شدن تفكر اجتماعي و كشف دقيق تر مسائل و مقتضيات اجتماعي به گونه اي مؤثر تر ، در در حل ياتخفيف مسائل مزبور به نتيجه برسيم .

براي من هنوز مفهوم " بومي سازي علم " يا به گفته شما بومي سازي دانش اجتماعي مبهم است ( اشاره مي كنم كه "علم " و "دانش " صرف نظر از اينكه يكي عربي و ديگري فارسي ناب است ، در كل داراي معناي متفاوتي هستند ). به هر حال اگر منظور از بومي سازي علم ، در پيش گرفتن روش ها و كوشش هاي ويژه اي است كه به علوم اجتماعي يا علوم انساني به طور جدي تر و سنجيده تري بيانديشيم تا شايد از كارآيي و سودمندي دستاورد هاي علمي بهره ي علمي بيش تري ببريم ، اين به نظرم ابهام چنداني ندارد هر چند كه هدفي متعالي است و رسيدن به آن ملزو مات خود را مي خواهد . در هر صورت رسيدن به آن ساده نيست ودر عين حال غير ممكن هم نيست . اما اگر هدف ما " برساختن " ومعرفي الگو و سرمشق علمي ( پارادايم ) تازه و ابتكاري نو در هستي شناسي علمي است ، ابهام آن دو چندان مي شود . با همه اين ها ، گفت وگو ميان انديشمندان اجتماعي منطقه موسوم به خاور ميانه و برقراري ارتباط نظام مند علمي – آكادميك نزديك تر بين آن ها ، به نظر من نه تنها سودمند است كه ضروري هم مي باشد . خواه در جهت " بومي سازي علم " باشد يا نباشد .

زهرا بهرامي نژاد   -     سرگروه آموزشي سردشت _ دزفول                                                                  صفحه 4

                                                

 آقای غلام رضا صنیعی - کارشناسی ارشد علوم اجتماعی- دزفول

مقدمه:

با تشكر از همكاراني كه قبول زحمت نموده و كتاب جامعه شناسي2 را تأليف نموده اند.  در خصوص نقد كتاب لازم است ايرادات را به دو دسته به شرح ذيل تقسيم كرد :

 

ايرادات كلي:

1. تصاوير و جاهاي خالي كتاب زياد است به طوري كه اگر تصاوير و جاهاي خالي را در نظر نگيريم كتاب 98 صفحه اي را مي توان در 38 صفحه متن جاي داد. به عبارتي 60 درصد كتاب تصاوير و جاي خالي است. 

2. سو گیری مؤلف در محتوای کتاب برای رسیدن به نتیجه دلخواه خود( عدم رعایت اصل عینیت در تالیف اثر ) .

3.  بعضي تعاريف ناقص بيان شده و نقل قول ندارد و معلوم نيست از كيست.

4.  تصاوير شماره ندارند و در بعضي مواقع هم خواني با متن ندارند.                    

 

ايرادات جزئي:

 

درس نهم:

 

1. متن در قسمت های متعددی به صورت فارسی روان نوشته نشده است و خواننده       نمی تواند  معنی و مفهوم آن را  درک کند مانند:  پاراگراف اول تزلزل فرهنگی در صفحه 65 و صفحه 66.

2. صفحه 65 در متن تحول را مثبت و منفی ذکر کرده و توضیح آن بنا به ذهنیت مؤلف بیان شده است. این ملاک جامع نیست چون هر جامعه ای بر اساس فرهنگ خودش مثبت و منفی بودن تحول را تعریف می کند.

3. صفحه 65 بر اساس توضیح متن, تیتر ( علل درونی تحولات فرهنگی) بهتر است به (علل تحولات فرهنگی) تغییر کند.

4. تصاویر درس چه ارتباطی با متن دارد . به خصوص صفحه 64 و 65 تصاویر افتتاح کنفرانس حقوق بشر توسط شاه یا کاریکاتور او ، حاوی چه بیانی است که مربوط به درس باشد؟

5.  صفحه ی 66 ، برای ( پاراگراف آخر )، نمونه ای آورده شود .

6. صفحه ی 66 ، در فرهنگ اسلامی ( معنوی ) ، فرهنگ گرفتار کهولت و مرگ طبیعی نمی شود ، زیرا در لایه های تاریخی گذسته رسوب کرده است اما فرهنگ وارداتی ، تلفیق شده با فرهنگ قبلی می شود و موجب پیدایش  فرهنگی نوین می شود . مانند : فرهنگ غربی که در دوره ی پهلوی اول و دوم وارد ایران شد اما اعتقاد اسلامی و الهی مردم از میان نرفت و در جامعه ای که انسان ها دچار خلاء معنوی ( پوچ گرایی یانیهیلیسم ) شوند . در جامعه شاهد رشد فزاینده ی آسیب های روحی و روانی و اجتماعی هستیم . بنابراین این مفهوم در همه ی جوامع موضوعیت نمی یابد .

7. صفحه66 (تحقیق کنید) مفاهیمی که در آن به کار رفته است مانند دنیای متجدد و بعد از تجدد(پسا مدرن) برای دانش آموز کلاس سوم نامفهوم و مبهم است. چون هیچ پیش زمینه ای در متن به آن اشاره نشده است.البته چنین تحقیقی برای دانشجویان جامعه شناسی مشکل است چه رسد به دانش آموزان سال سوم دبیرستان.

 

درس دهم:

      1 . صفحه ی 68 ، در پرسش ورودی درس ، واژه ی داد و ستد ، کاربرد اقتصادی دارد و جایگزین مناسب آن مفهوم " تبادل " می باشد .  

2       . صفحه 69 و70 متن داخل کادر رنگی ذکر شده بهتر است جزء متن اصلی باشد.

3  . تصویر صفحه 68 آیین ایران باستان , هیچ ربطی با از خود بیگانگی فرهنگی که در متن ذکر شده است ندارد.بهتر بود تصویر شخصی که قیافه و لباسش را شبیه کشورهای غربی کرده و حیوانی در دستش است گذاشته شود.

4       . عدد 69 در صفحه برگ ذکر نشده است.

5  . صفحه ی 69 : به دنبال مطالبی که در کادر رنگی آمده ، برا ی نشان دادن اقتباس و  اخذ عناصر فرهنگی از فرهنگ های دیگر، می توان استفاده از سازمان ادارای دوره ی ساسانیان و کاربرد آن در دوره ی اسلامی را نام برد .

6  . مؤلف سعی کرده تا بین خودباختگی و از خود بیگانگی تمایز قائل شود ولی بر اساس محتوا و توضیح داده شده هر دو یک مفهوم را می رساند.

7  . صفحه 71 آیا فرهنگ تاریخی لزوماً فرهنگ درستی است که اگر فراموش شود خودباختگی فرهنگی پیش می آید؟ مثلاً درصدر اسلام ایرانیان که فرهنگ تاریخی خود را فراموش کردند و اسلام را پذیرفتند ، دچار خودباختگی فرهنگی شدند؟ آیا فراموش کردن فرهنگ استبدادی و تاریخی طولانی در کشورمان،  خودباختگی فرهنگی است؟

8  . صفحه 71 آیا هویت یک امر ثابت است یا سیال؟ مگر خود فرهنگ امری سیال و تغییر پذیر نیست؟ متن کتاب به گونه ای است که هم هویت و هم فرهنگ امری ثابت و تغییر ناپذیر است و فقط افراد باید به آن رجوع کنند و آن را بپذیرند.

ضمناً فرهنگ مبتنی برفطرت به چه معناست؟ اگر فرهنگ حاصل زندگی جمعی انسان ها با توجه به شرایط مختلف است چگونه می توان آن را بر اساس امری مبهم به نام فطرت به حق و باطل تقسیم کرد.

9 . صفحه ی 71 ، عنوان تیتر : انواع از خودبیگانگی فرهنگی است اما در متن ورودی تنها تعاریف گنجانده شده است و انواع از خودبیگانگی فرهنگی ذکر نشده است . 

10 . صفحه ی 71 ،  تعریف دوم از خودبیگانگی از کیست ؟ چون مفهوم آن با تعاریفی که اندیشمندان جامعه شناسی ذکر کرده اند هم خوانی ندارد.

11 صفحه ی 72 ، در این صفحه نتیجه گیری که از درس (از خودبیگانگی ) کرده است با محتوای درس هم خوانی ندارد.

 

 

         

 

 

 

معيارهاي عمومی نقد و بررسي كتاب جامعه شناسی (2)

 ( تذکر:  جهت نمره گذاری ، خیلی زیاد  5 ، زیاد 4 ، متوسط 3 ، کم 2 ، خیلی کم 1 ، اصلاً 0  ، منظور گردد. )

اصلاً

خیلی کم

کم

متوسط

زیاد

خیلی زیاد

شرح معیار

ردیف

 

 

 

*

 

 

سازماندهی محتوا از ساده به پیچیده و از محسوس به انتزاعی

1

 

 

*

 

 

 

توجه به ارتباط اجزا و عناصر (ارتباط مفاهیم و اصول برای بیان یک موضوع کلی)

2

 

 

*

 

 

 

سازماندهی محتوا متناسب با رشد سنی و عقلی فراگیر (اصل قابلیت یادگیری مفاهيم، مهارت‌ها و نگرش‌ها)

3

 

 

 

*

 

 

توجه به نیازهای علمی و تکنولوژیكي كشور

4

 

*

 

 

 

 

توجه به قابلیت اجرایی برنامه (زمان، امکانات مدارس، توانایی و صلاحیت‌های معلم)

5

 

*

 

 

 

 

توجه به فناوری اطلاعات و ارتباطات

6

 

*

 

 

 

 

توجه به اعتبار علمی و عقلانی يك موضوع

7

 

*

 

 

 

 

توجه به پویایی علمی (به روز بودن اطلاعات)

8

*

 

 

 

 

 

توجه به مهم ترین ایده‌ها، نظریات، مهارت‌ها و نگرش‌ها در علم جامعه شناسی

9

 

 

*

 

 

 

توجه به تلفیق نظر و عمل (اصل انتقال یادگیری)

10

 

*

 

 

 

 

توجه به ارتباط رشته‌های علمی با یکدیگر

11

 

*

 

 

 

 

توجه به حفظ توازن بین رشته‌های مختلف جامعه شناسی (جامعه شناسی فرهنگی، جامعه شناسی علم، جامعه شناسی معرفت، جامعه شناسی سیاسی)

12

 

 

 

*

 

 

توجه به نقش انسان در تغییر و کنترل جامعه

13

 

 

 

*

 

 

توجه به تقویت ابعاد وجودی انسان

14

 

 

 

 

 

 

جمع امتياز :

24

 معيارهاي تخصصی نقد و بررسي کتاب جامعه شناسی (2 )

 

ذکر مطلب مندرج در کتاب با ذکر شماره  صفحه

      شرح معیار

ردیف

 

توجه به تفاوت‌های فردی

1

 در نظر نگرفتن تنوع فرهنگی

توجه به نیازهای مشترک افراد

2

 ص66 (تحقیق کنید)دنیای متجدد و بعد از تجدد(پسامدرن) زمینه ای قبلی ندارد

توجه به تجارب و پیش‌دانسته‌های قبلی (ارتباط عمودی مفاهیم)

3

 

سازماندهی محتوا به گونه‌ای که یادگیرنده در جریان یادگیری درگیر و فعال شود (روش حل مسئله، فعالیت‌محوری، تنوع روش‌ها)

4

 تکثرگرایی  و خرده فرهنگ ها در نظر گرفته نشده است

توجه به تفاوت‌های اجتماعی و محیطی(بعد شهری، روستایی، عشایری و خرده فرهنگ ها)

5

 ص68 تصویر ایران باستان بیانگر هویت ملی است و با متن هم خوانی ندارد

توجه به تقویت هویت ملی

6

 ص72 توجه به هویت دینی

توجه به تقویت هویت دینی

7

 سوگیری نسبت به دموکراسی،فرهنگ جهانی

توجه به دستاوردهای فرهنگ جهانی

8

عدم رعایت اصل بی طرفی ( عینیت ) و بی توجهی به آرمان ها و عقاید اقلیت های دینی دیگر .

توجه به حقوق اقلیت‌های دینی در چارچوب قانون اساسی

9

 به زمینه ها و توسعه توجه نشده است از جمله توسعه انسانی،اقتصادی،سیاسی

توجه به نیازهای توسعه

10

 ص 71 ، (از خودباختگی فرهنگی – غرب زدگی )،  رعایت شده است .

توجه به چالش‌ها و مشكلات اجتماعی

11

 ص 68 (ارتباطات بین فرهنگی ) ، رعایت شده است .

توجه به نیازها و الزامات جامعه جهانی

12

 مفاهیم ذکر شده در هر دو درس( 9 و 10 ) بار منفی دارند و به اصل انگیزش در فراگیر ، توجهی نشده است .

توجه به کاربرد محتوا در زندگی (سودمندی در عمل)

 

 

 

 

13

 ص71 تعریف دوم ازخود بیگانگی از کیست؟ چون مفهوم آن با اندیشمندان جامعه شناسی هم خوانی ندارد و تحریف شده است

 

توجه به روش‌های مختلف در کسب معرفت (علم، وحی، تجربه و ...

 

14

 ص  70  و 71 مؤلف سعی کرده تا بین خودباختگی فرهنگی و از خود بیگانگی فرهنگی تمایز قائل شود ولی  بر اساس متن نتوانسته به این هدف برسد

توجه به مفاهیم کلیدی در آموزش جامعه شناسی نظیر نظام اجتماعی، فرهنگ، جامعه و ...

15

 ص 63 ، در مبحث هویت فرهنگی و هویت اجتماعی ، این معیار رعایت شده است .

توجه به روابط متقابل انسان و جامعه (تأثيرات جامعه بر روي انسان، تأثيرات انسان بر روي جامعه)

16

 ص72 رعایت شده است

توجه به پرورش صفات عالیه انسانی مانند خداپرستی، نیکوکاری

17

  ص 72 ، در پاراگراف دوم و چهارم ، رعایت شده است .

توجه به زیبایی و اصول آن،شناخت منشاﺀ زیبایی، عدالت‌خواهی

18

  1. تصاویر و جای خالی کتاب زیاد است بیش از60 صفحه( 60 درصد ) جای خالی و کمتر از 38 صفحه(40 درصد) متن است.
  2. تصاوير شماره ندارند و در بعضي مواقع هم خواني با متن ندارند.. مانند صفحه 64 و 65 تصاویر افتتاح کنفرانس حقوق بشر توسط شاه یا کاریکاتور او ، حاوی چه بیانی است که مربوط به درس باشد؟                  
  3. صفحه 65 در متن تحول را مثبت و منفی ذکر کرده و توضیح آن بنا به ذهنیت مؤالف بیان شده است. این ملاک جامع نیست چون هر جامعه ای بر اساس فرهنگ خودش مثبت و منفی بودن تحول را تعریف می کند.
  4. صفحه 65 بر اساس توضیح متن, تیتر ( علل درونی تحولات فرهنگی) بهتر است به (علل تحولات فرهنگی) تغییر کند.
  5. ص65و66 مطالب به فارسی روان نیست و نمی توان معنی و مفهوم درستی از آن فهمید البته در تمام کتاب رعایت نشده است.
  6.  سوگیری مولف در محتوای کتاب برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه خود .    
  7. عدد 69 در صفحه برگ ذکر نشده است.
  8.  صفحه 69 و70 متن داخل کادر رنگی ذکر شده بهتر است جزء متن اصلی باشد 
  9. بعضي تعاريف ناقص بيان شده و نقل قول ندارد و معلوم نيست از كيست.
  10. صفحه 72 در این صفحه نتیجه گیری که از درس (از خودبیگانگی ) کرده است با محتوای درس هم خوانی ندارد.

 

19